تبليغاتX
ره یافتی به واقعیت جایگاه زن در بهائیت

برای ر‌ؤیت جدیدترین پست مطلب،

 به انتهای صفحه بروید!!! 

نوشته شده در  چهاردهم فروردین 1388  توسط جویا  | 


 خانه، فضایی است که در زیر سقف آن، ارزش های اخلاقی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و اسباب رشد عاطفی، اخلاقی و اجتماعی افراد را فراهم می آورد. ادیان الهی از نهاد خانواده حمایت کرده و برای حفظ و بهبود کارکرد های آن، اهمیّت زیادی قائل می باشند. متأسّفانه در جهان امروز به رغم تعالیم حیات بخش انبیاء، شاهد فروریختن بنیان خانواده، به خطر افتادن بخش عظیمی از ارزش های والای انسانی و مواجهه ی بشریت با بحران های مضاعف می باشیم. سست گشتن اساس خانواده، افزایش خشونت، اضطراب، نا امنی و بحران های اجتماعی،به واقع ریشه در عدم توجه به اهمیت و نقش خانواده، خصوصاً زن به عنوان محور آن، دارد.

  
    زنان اساس خانواده می باشند و نه تنها خود نیمی از جامعه را تشکیل داده، بلکه قشر فعّال دیگری را که بشر می باشند، در دامان خود پرورش می دهند. ارزش و جایگاه حقیقی این موجود تا جاییست که محور تکامل انسان در راه رسیدن به هدف بوده است. بطوری که پیامبر اسلام می فرمایند: « بهشت زیر پای مادران است».
 
    مکاتب غیر الهی و تفکّرات ضد دینی هماره در تلاش بوده اند با طرح مسئله ی دفاع از حقوق زن، به اصل و ریشه ی تفکّر دینی حمله کرده و ادیان الهی را پایمال کننده حقوق زنان معرّفی کنند. این طرح و نقشه ی شیطانی با ابعاد گسترده تر توسط دشمنان اسلام طرّاحی شده و در جوامع اسلامی ریشه دوانیده است. یکی از راه های به فساد کشاندن جوامع دینی این بوده است که از نجابت و احساسات زنان سوء استفاده کرده و به بهانه ی تساوی زن و مرد، جامعه را دچار چالش و بحران نمایند. دولت های استعمارگر غربی که تا همین پنجاه سال قبل، ناقض آشکار حقوق زنان بوده اند، هم اکنون خود را حامی پر و پا قرص حقوق زنان مسلمان اعلام می کنند.
  
   این دولت های بیگانه، با کمک عوامل فریفته ی فرهنگ غربی و با استعانت از مکاتب ضد دینی و فرقه های ساخته دست بشر، شعار تساوی حقوق زن و مرد را با رنگ و لعابی زیبا و فریبنده، به جوامع اسلامی تزریق می کنند.
   ازجمله این مکاتب، بهائیت می باشد. عباس افندی، سومین رهبر این مکتب در مسافرت تبلیغی خود به آمریکا و برای خوشایند آمریکائیان، شعار تساوی کامل زن و مرد در بهائیت را به عنوان یکی از تعالیم بهائیت مطرح نموده است تا افراد نا آگاه را به بهائیت جذب کنند.

   در این وبلاگ تلاش بر آنست تا قدر و منزلت زن در بیان کسانی جستجو شود که نه تنها شعار دین جدید و مترقی را فریاد می زنند، بلکه هماره پرچم تساوی حقوق زن و مردَ را بدستمی گیرند. این مجموعه، ره یافتی است به جایگاه غیر واقعی زن در بهائیت.
 
امید است پنجره ی دل های خود را
 
هم چنان به روی حقیقت
 
باز نگه داریم.
 
نوشته شده در  بیست و دوم شهریور 1387  توسط جویا  | 


               

طلا برای من،

    نقره برای تو!

     

 

      سران بهائیت با تلاش در حلّ معضلات کنونی جوامع وبا شعار وحدت عالم انسانی می کوشند تا به خیال خود، سعادت را برای بشر به ارمغان آورند. در توضیح 12 تعلیم اجتماعی بهائیت، و در صفحه 47 کتاب نظر ‏اجمالی در دیانت بهایی به نقل از میرزا حسین علی بهاء الله (شخص اول بهائیت) آمده است:

       "ممکن ‏نیست سعادت عالم انسانی کامل گردد مگر به مساوات کامله ی زنان و مردان."

    این چنین است که تساوی حقوق رجال و نساء یا به عبارتی: برابری حقوق زنان و مردان به عنوان یکی ازاین ۱۲ تعلیم موجود است. ایشان معتقدند زن و مرد هر دو انسان می باشند و از این نظر امتیازی بر یکدیگر نداشته، در نقش دو بال یک پرنده، باید در جمیع حقوق اجتماعی  برابر باشند، تا پرواز در مسیر سعادت انسانی صورت پذیرد. حتّی می بینیم که عبدالبها در ١٤ نوامبر ١٩١١ در منزل خود در پاريس این اصل را تأیید می کند:
      " هو اللّه ...... جميع کائنات موجوده مذکّر و مؤنّثند و در مابين ذکور و اناث آن‌ها فرقی نيست..."

    و نیز در پیام بیت العدل (مرکز روحانی و اداری کنونی بهائیان در شهر حیفا در فلسطین اشغالی) آمده است: " تساوی حقوق زن و مرد برای شما امری ساخته و پرداخته ی دنیای غرب نیست بلکه حقیقتی روحانی و همگانی و جنبه ای از ماهیت نوع انسان است که یکصد و پنجاه سال پیش حضرت بهاء الله آن را در وطن خویش، ایران، تعلیم فرمودند."

     امّا سؤال اینجاست که چرا این فرقه که مدّعی تساوی کامل میان دو جنس مخالف و مکمل (زن و مرد که با نقش و نیازهای کاملاً متفاوتی آفریده شده اند) در همان ابتدای راه و در اجرای این تساوی حقوق از پا نشسته اند؟ چگونه است که مسلکی شعار تساوی کامل حقوق میان زن و مرد را فریاد می زند ولی حتی میان زنان جامعه ی خود از اجرای آن عاجز است؟

     در کتاب اقدس نوشته ی میرزا حسین علی بهاء آمده است: " نازل قوله تعالی: لا یحقق الصهار إلا بالأمهار. قد قدّر للمدن تسعة عشر مثقالا من الذهب الأبریز و للقری من الفضة. و من اراد الزیادة حرّم علیه أن یتجاوز عن خمسة و تسعین مثقالا. کذالک کان الأمر مسطورا."

ترجمه: " دامادی تحقق نمی یابد مگر به مهر( یعنی دادن مهریه واجب است) برای شهرها نوزده مثقال طلا و برای روستاها نقره قرار داده شده است. و هر کس که بخواهد بیشتر بدهد حرام است که از نود و پنج مثقال تجاوز کند. این چنین است که امر(مهریه) نوشته شده است. "

    

     در کتاب « گنجینه ی حدود و احکام» که شامل احکام بهایی است، در صفحه ی 171-167 در بحث احکام ازدواج و مهریه آمده است:

" از مهریه سئوال نموده بودی. این از احکام حضرت اعلی است به کتاب اقدس تجدید شده است و آن این است که اهل مدن باید طلا بدهند و اهل قری فضه و این بسته باقتدار زوج است . اگر فقیر است یک واحد می دهد و اگر اندک سرمایه دارد، دو واحد می دهد، اگر با سر و سامان است، سه واحد می دهد؛ اگر از اهل غناست، چهار واحد می دهد و اگر در نهایت ثروت است، پنج واحد می دهد. فی الحقیقه بسته به اتفاق میان زوج و زوجه و ابوین است. هر نوع در میان اتفاق حاصل شود مجری است... "

     بنا براین تعالیم اگر زنی در شهر ازدواج کند مهریه او 19 مثقال طلا و اگر زنی در روستا ازدواج نماید مهریه او 19 مثقال نقره است! چرا مبنای مهریه زن روستایی نقره است و زن شهری طلا؟! این چه تساوی میان زنان شهری و روستایی است؟ آیا به جاست که زنی روستایی، تنها به این خاطر که در روستا و با مردی روستایی ازدواج می کند، بی آن که ثروت و جایگاه او در نظر گرفته شود، مهریه ای از نقره به او داده شود ولی زنی شهری هر چند تهی دست با مردی فقیر، تنها به خاطر آن که در شهر ازدواج می کند مهریه اش از طلا باشد؟ اگر مردی از روستا نسبت به مردی شهرنشین ثروتمند تر باشد، باز باید نقره پرداخت کند و او طلا؟ چرا زن روستایی نمی تواند از مرد روستایی تقاضای مهریه ی طلا کند؟ این چه برتری است میان زنان شهری نسبت به زنان روستا؟

     ملاک تعیین مهریه، محل سکونت مرد است نه زنِ؛ ولی زنان شهر نشین تنها در صورتی که با مردی شهرنشین ازدواج کنند، می توانند تقاضای طلا کنند، وگر نه مهریه ی ایشان هم چون زنان روستایی بر مبنای نقره است، هر چند مرد روستایی از مرد شهری غنی تر باشد. این چه تبعیض و برتری یابی است؟

     حال اگر ادامه ی احکام این باب ملاحظه شود، روشن است که در هیچ یک از آن ها از این مسأله عدول نشده است که در ازدواج شهری طلا و روستایی نقره باید پرداخت شود. تنها در اندازه یک یا دو و ... واحد مثقال سخن به میان آمده است. سئوال این است که چرا مهریه ی زن روستایی یک یا دو یا سه و ... یا حداکثر نود و پنج مثقال نقره است و زن شهری یک و یا حداکثر نود و پنج مثقال طلا؟ آیا این نحوه تعیین مهریه، مشارکت و تساوی واقعی زنان در تمامی شئون است؟

     اگر بنا بر برقراری تساوی کامل میان زنان و مردان است، چرا میان زنان شهری و روستایی تفاوت و تبعیض وجود دارد؟ شعار تساوی حقوق در تمامی ابعاد میان دو جنس چگونه حاصل می شود در حالی که این تساوی حتی میان یک نوع از جنس بشری یعنی خود زنان نیز رعایت نشده است؟! روشن است که  تناقض در احکام و تعالیم، قابل توجیه نیست.

     براستی آیا بهائیت درعمل نیز پیرو این شعار ظاهر فریب می باشد و یا برعکس، با وضع قوانین و احکام تبعیض آمیز، خلاف آنرا اجرا نموده و طرح شعار تساوی حقوق رجال و نساء صرفاً محملی است برای فریبِ افکار عمومی و مترقی نشان دادن این فرقه در میان غربیها و غرب زدگان؟؟؟

نوشته شده در  هشتم آبان 1386  توسط جویا  | 


 

هر کس به جز...

         ... شما! 

       سازمان اداری بهاییان که شوقی افندی آن را " نظم اداری امرالله" نامیده زیر نظر مرکز اداری و روحانی بهاییان موسوم به " بیت الاعظم الهی" اداره می‌شود که در شهر حیفا در فلسطین اشغالی قرار دارد. سازمان رهبری بهاییت بر دو رکن "ولی امر و بیت العدل" بنیان نهاده شده و همه‌ی بهاییان به تبعیت از دستورات این "ولی امر" فرا خوانده شده اند.

 
        بر اساس پیش بینی رهبران بهایی، سلسله‌ی ولایت امر در جامعه‌ی بهاییان تا 24 نفر استمرار می‌یابد. عباس عبدالبها در کتاب نظر اجمالی ص 66 آورده است‌: "ای یاران مهربان پس از مفقودی این مظلوم، همه‌ی احبا به شوقی افندی به عنوان ولی امرالله مراجعه نمایند که مقام ریاست بیت العدل می‌باشد و من بعده‌ی بکرا بعد بکر(فرزند ارشد از فرزند ارشد) در رأس کار قرار می‌گیرند که همه ولی امرالله و رئیس دائمی بیت العدل خواهند بود."
 
        عباس افندی در تفسیر مکاشفات یوحنا، ضمن مقایسه‌ی مسلک بهایی با ادیان آسمانی یهود، مسیحیت و اسلام و ادعای برتری مسلک بهاییت بر این ادیان تصریح کرده است: "در هر دوره اصفیاء و اوصیا 12 نفر بودند، در ایام حضرت یعقوب 12 پسر، در ایام حضرت موسی 12 نقیب رؤسای اسباط بودند، در ایام حضرت مسیح 12 حواری، و در ایام حضرت محمد 12 امام بودند و لکن در این حضور اعظم، 24 نفر هستند. 2 برابر جمیع، زیرا عظمت این ظهور چنین اقتضا می‌کند."
       
        باید گفت از قضای روزگار این پیش‌بینی به حقیقت نپیوست، شوقی افندی عقیم بود و از او فرزندی به وجود نیامد و 22 نفر دیگر از جانشینان ولی امر در صلب وی متوقف ماندند.
        از زمان فوت شوقی افندی تا کنون نزدیک 50 سال است که تشکیلات بهاییت بر خلاف منشور و دستورات عبدالبها جایگاه ولی امر را از سازمان اداری بهاییان حذف نموده و به تنهایی و بدون حضور ولی امر مدیریت جامعه‌ی بهایییان را بر عهده دارد و بدین‌سان سازمان بهاییت را با بحران مشروعیت مواجه ساخته است. سرسپردگی افراد بهایی جز فرو رفتن در باتلاق ظلمت و جهل و محروم ساختن خویش از معنویت و درک حقیقت توجیه دیگری ندارد.
 
       همان‌گونه که اشاره شد با وجود نصوص فراوان به جا مانده از رهبران فرقه بهاییت در مورد لزوم وجود ولی امر در بیت‌العدل در حال حاضر تشکیلات بهاییت بدون توجه به دستورات رهبران خود، رکن اول و اعظم سازمان اداری بهاییان، یعنی ولی امر را حذف نموده و بیت‌العدل به تنهایی بر خلاف مقررات، تمامی اختیارات را از آن خود نموده است. اختیارات و وظایف بیت‌العدل نا محدود و فاقد هرگونه قید و شرط است همچنان که تسلیم بودن آحاد و جوامع بهایی در قبال اوامر و تصمیمات بیت‌العدل نیز فاقد هرگونه قید و شرط است.

     در این جا ذکر این نکته جالب است که با توجه به مسئله‌ی تساوی حقوق رجال و نساء در تعالیم بهاییت، چرا زنان که نیمی از جامعه‌ی بهاییت را تشکیل می‌دهند، حق عضویت در عالی‌ترین ارگان تصمیم‌گیری بهاییت را ندارند؟
     شعار پر طمطراق تساوی کامل زنان و مردان در بهاییت دارای تناقضات جدی‌تر دیگری در اجرای احکام این آیین نیز هست که به راستی حقوق زنان بهایی را در درجات پایین‌تری از مردان قرار می دهد، مسئله‌ی بیت‌العدل یکی از آن‌ها است، دقیقا زن در بهاییت یک موجود دسته دوم به حساب‌ می‌آید، اسناد و مدارک فراوانی بر این ادعا موجود است که در فرصت‌های بعد به آن می‌پردازیم.
نوشته شده در  بیستم آبان 1385  توسط جویا  | 


 

        آقايان، هر جور كه راحتيد!؟

      با توجه به مسئله ي لزوم ازدواج در بهائيت، به نكاتي جالب توجه در تساوي حقوق زن و مرد به عنوان دو شريك زندگي مي پردازيم.

       با نگاهي به گذشته ي بهائيت در مي يابيم كه: میرزا حسینعلی بهاء -شارع امر بهائی-  برای خود چهارهمسر اختیار نمود اما به ديگر مردان بهائي اجازه گزینش بیش از دو همسر را نداده است. از آن جا كه تساوي حقوق بايد بر حكم تعدّد زوجات نيز سايه افكند، و پيش از تساوي حقوق ميان زن و مرد، بايستي اين تساوي ميان تمام مردان برقرار شود؛ اين گونه است كه بهاءالله اجازه داده است درعوض، دوشیزگان بکر را به عنوان خدمتکار در منزل داشته باشند و برای آن هم حد و اندازه ای معین ننموده است! حتي بهاء الله خود، دختر دوشیزه اش رادرایام ریاست برادرش یحیی صبح ازل بر بابیان، برای او می فرستد تا در او تصرف كند!

      منظور از دو همسری و تعدّد زوجات در اين مسلك، آن است که در زماني واحد، فرد می تواند دو همسر داشته باشد و از هر يك صاحب فرزندانی شود! در حاليكه زنان حق هیچ اعتراضی ندارند، او در اجازه به مردان برای چند همسري هیچ توصیه ای به رعایت شرایط عدم تبعیض ميان دوهمسر و تأ كيدي بر شرط عدالت نكرده است و تنها، راحتی و آرامش خودِ مرد را شرط قرار داده است!     

     بهاء الله حتي در توضيح اين جواز چند همسري به اين نكته اشاره كرده است كه: اگر مرد راحتی خود و همسر اول را می خواهد به همان یک همسر قناعت کند؛ اما او آزاد است دو همسر انتخاب کند. در اين جا ملاكِ تعدد همسران، راحتي مرد است، اگرچه همسر اول او از این کار ناراحت باشد! جالب است كه ملاحظه ي انصاف وعدالت ميان دو همسر تحت الشعاع راحتی مرد قرار می گیرد که دو همسر را بر گزیده است!

    جالب توجه است كه بلافاصله پس از اعلام جواز دو همسری، به ايشان اجازه می دهد دوشیزگان بكر و ازدواج نكرده را در منزل به عنوان خدمتکار داشته باشند! تشریع حکم آوردن دو شیزه به عنوان خدمتکار در خانه پس ازحکم ازدواج با دو زن، دارای معنای خاصی است چرا كه انتخاب خدمتکار برای خانه (چه زن و چه مرد) چه ربطی مي تواند به ازدواج دشته باشد؟!

در اينجا عين عبارات در كتاب اقدس در اين مسئله توجه فرمائید:
     
" قد کتب الله علیکم النکاح ایاکم ان تجاوزوا عن الاثنین والذی اقتنع بواحده من الاماء استراحت نفسه و نفسها و من اتخذ بکرا لخدمته لا  باس علیه..." 

       آيا یکی از تعالیم مهم بهائی که: اصل تساوی حقوق رجال و نساء است در این حکم رعایت شده است؟!

بهائيان كه خود مدعی تساوی حقوق زنان و مردان مي باشند، چرا به زن این اختیار را نمی دهند تا از ازدواج دوم همسر خود جلوگیری نمايد و مرد می تواند بدون اذن او همسر دوم اختیار کند؟!

آيا آن كه هیچ شرطی برای ازدواج دوم جز راحتی مرد نگذاشته شده است -حتي عدم راحتی زن اول مانع ازدواج دوم مرد نیست- خود ناقض اين تساوي حقوق نيست؟!

آیا اگر زن بهائی به ازدواج دوم مردش راضی نباشد می تواند جلوي نص صریح کتاب اقدس بایستد و مانع ازدواج دوم همسرش شود؟!

آیا می تواند از آوردن دوشیزه بکر توسط همسرش به خانه جلو گیری کند؟!

 بنا بر تساوي حقوق ميان زنان و مردان بهائي، چرا زنان حق چند همسر گزيني ندارند؟!

چرا بهائيت به زنان هم چون مردان اجازه نمي دهد براي خود دو همسر و چند غلام اختيار نمايند؟!

پس تساوي حقوق ميان بهائيان چه مي شود؟ آيا این گونه مي خواهند ميان تمامي زنان و مردان جهان تساوي برقرار كنند؟؟؟

 

نوشته شده در  هجدهم بهمن 1384  توسط جویا  | 


پس   اجازه هست؟   

           

    حال كه لزوم ازدواج و كميّت آن در تفكر بهائي مشخص شد، سؤالي كه مطرح است آن است كه اين ازدواج بايستي ميان چه كساني صورت گيرد؟ يا بهتر بگوئيم: يك بهائي با چه كساني مي تواند ازدواج كند؟  

    در کتاب اقدس با عبارت کوتاه "قد حرمت علیکم ازواج آبائکم " فقط ازدواج با "زن پدر " تحریم شده و از تحریم ازدواج با سایر محارم سخنی به ميان نيامده است. اين مسئله اخيراً به موضوع مهم و بزرگی مبدّل شده است چرا كه در قوانین بهائیت، تنها ازدواح با زن پدر تحریم شده و در نتيجه بهائیان ازدواج با محارم مثل خواهر و مادر و خواهر زاده و برادر زاده و خاله و عمه و ... را حرام ندانسته و اين كار براي ايشان كاملاً مجاز شمرده شده است!

     اين مسئله تا به حال چندين دفعه به صورت رسمي و در پي شكايات افراد از متجاوزين در ميان بهائيان گزارش شده است كه اخيراً به نقل از روزنامه خراسان مورخ 10 دي 1387 : مردي بهائي به نام هوشنگ خ  از شهروندان استان خراسان به شماره تسجيل 13292 -با شكايت دخترش و گزارش حتك حرمت و تجاوز پدرش به او- به دليل زناي با محارم اعدام شد.

 

     گرچه بهائيان ادّعا مي كنند این یک اتهام بی اساس است و آنها به چنین کاری مبادرت نمی ورزند؛ اما پژوهشگران متون، ،نمی توانند نتیجه بگیرند که ازدواج با محارم بجز زن پدر در بهائیت مجاز نباشد؛ زيرا جز اين در متون بهائي يافت نشده است. بهاءالله  در كتب دیگرش چیزی که ناسخ یا ناقض عبارت اقدس باشد بیان نكرده و تحریم ازدواج با محارم را صراحتا منحصر در "زن پدر " اعلام مي كند.

    به نقل از کتاب "گنجینه حدود و احکام "، فرزند او عباس عبدالبها که نقش مبیّن متون بهائيت را دارد، در پاسخ اعتراضات به امر بهائی در این موضوع ، به گونه اي کلی پاسخ مي گويد که: از این عبارت اقدس بر نمی آید که ازدواج با محارم به این یکی منحصر باشد. اما خود او به هیچ متن و عبارتی در آثار پدرش که مکمل این عبارت باشد اشاره ای نمی کند و می گوید كه تعیین تکلیف در این زمینه به بیت العدل راجع است! از وارث او، شوقي افندي نیز سخنی بر خلاف این مطلب نيامده است.             پس سر انجام، تکلیف ازدواج با محارم چه می شود؟

     تا زمان تشکیل بیت العدل فعلی در سال ۱۹۶۳ هیچ حکمی در این زمینه بیان نشد. در رابطه با این مسئله و در طول این هفتاد سال هم چنان حرمت ازدواج با محارم منحصر به ازدواج با زن پدر بوده است که در اقدس آمده و هیچ چیزی به آن اضافه نشده است.

     بايد ديد امروزه بیت العدل كه شارع مسائل جديد بهائيت است چه تصمیمی گرفته و تکلیف را به چه نحو مشخص مي كند؟

      بیت العدل حدود هیجده سال بعد یعنی در 15 ژانویه سال 1981 در پاسخ سؤال یکی از بهائیان که از ازدواج بین فامیلی پرسیده با صراحت اعلام مي كند كه: همچنان تحریم ازدواج با محارم و اقارب منحصر در زن پدر است ...

منشی بیت العدل می نویسد:
" در این نامه شما راجع به محدودیت های حاکم بر ازدواج با اقارب سوای موردی که ازدواح با زن پدر را ممنوع می سازد سوال کرده اید. بیت العدل اعظم همچنین خواسته اند به اطلاع شما برسانیم که آن معهد اعلی هنوز موقعیت را برای صدور قوانین تکمیلی راجع به ازدواج با اقارب مقتضی نمی داند! "
و ادامه می دهد:
"بنابراین، تصمیم گیری در این مورد به عهده خود نفوس مؤمنه محول شد..."! به نقل از کتاب "انوار هدایت صفحه 487 حکم 1289 در موضوع ازدواج بین فامیلی

  بنا بر این بیت العدل نه تنها حکم اقدس در مورد انحصار حرمت ازدواج با اقارب به زن پدر را تایید کرده و همچنان آن را جاری دانسته و می گوید هنوز زمان تغییر آن نرسیده است، بلکه کار را به خود بهائیان واگذار مي كند تا طبق شرایط شخصی و محیطی و اقتضائی عمل نمایند امّا به گونه اي که آبروی بهائیت مخدوش نشود!

   

      در میان محارم و اقارب زن پدر چه ویژگی دارد که فقط ازدواج با او حرام است؟

چرا خود بهاءالله تکلیف ازدواج با سایر محارم را مشخص نكرده و موضوع را به بیت العدل ارجاع داده است؟

آیا می توان نتیجه گرفت كه از زمان تألیف کتاب اقدس تا زمان تاسیس بیت العدل (دوره بهاءالله و عبدالبها و شوقی و مدتی پس از آن تا تشکیل بیت العدل در 1963) و براي مدّتي حداقل هفتاد سال، ازدواح با محارم بجز زن پدر طبق متون منعی نداشته است؟

چرا بیت العدل با وجود فشارهایی که در این موضوع بر بهائیان وارد بوده هنوز موقعیت را برای صدور قوانین تکمیلی ازدواج با اقارب مقتضی و مناسب نمی داند و این سؤال برخاسته از نقص را برای پیروانش حل نمی کند؟

چرا از آغاز شروع به کار تا زمان حاضر (نزدیک پنجاه سال) همچنان از میان اقارب تنها ازدواج با زن پدر را حرام شمرده است؟

آیا عبارت بیت العدل که "تصمیم گیری در این مورد به عهده خود نفوس مومنه محول شد" به معنای جواز ازدواج با محارم و اقارب نیست که هر کس خودش تصمیم بگیرد و اقدام کند که اگر با نزديكانش ازدواج کرد هیچ کار قبیح و حرامی طبق نصوص بهائی مرتکب نشده است؟!!

نوشته شده در  بیستم بهمن 1383  توسط جویا  | 


 

واي!!! بر زنان بهائي از رسم مردگان!! 

  بهائيت با تبليغات گسترده ، خود را مكتب مدرن قرن بيست و يكم  معرفي مي كند. جالب توجه است كه با وجود ادّعاي تساوي حقوق ميان رجال و نساء، اين مكتب  هزاره ي جديد، شاهکارهايی در رابطه با  احکام تشریعی جدید خود در مقوله ي ارث آورده است. مسئله ي جالب ترآن است که ادعای تساوی حقوق زنان و مردان حیطه ی اقتصادی را اصلاً در بر نمی گیرد، تا آنجا كه زنان نسبت به مردان ارث کمتري می برند و حتي حق ارث در دارائی خود ندارند.

   جناب ميرزا حسينعلي - شارع اين فرقه -  با پيروي از  روش ميرزا علي محمد  باب با استفاده از حروف ابجد، با تقسيم غير عادلانه و غير متساوي  ورّاث به 7 طبقه، براي هرگروه سهمي قائل شده است. بر اساس دستور بهاءالله، تمام میراث فرد متوفّي باید به 2520  بخش تقسیم شود كه بنا به اين قوانین ارث- پدر بیش از مادر!! و برادر بیش از خواهر!!- سهم مي برد و اگر متوفّی مسکن یا دارائی های شخصی داشته باشد، تنها به پسر بزرگ ؟؟!!؟؟ تعلق می گیرد كه در نهايت وارث زن با وابستگي به آقايان در نیازهاي اوليّه ي خود هم چون خانه و كاشانه رها مي شوند. 

قانون تقسيم ارث در بهائيت:  

بهاءالله درصفحات 8 و 9  كتاب اقدس تقسيم اوّليّه ي ارث بر مبناي 2520 سهم  را اين چنين بيان مي كند:

    " قد قسمنا المواریث علی عدد الزاء ......"
 ...فرزندان : 540سهم / همسران: 480 سهم / پدران: 420 سهم / مادران: 360 سهم ؟! / برادران: 300 سهم / خواهران: 240 سهم ؟! / و معلمان: 180 سهم...       پس از اين تقسيم، اتفاق جالبي روي مي دهد و میرزا حسينعلي با اعتراض و  گریه و زاری و ضجه فرزندان  متوفي روبرو مي شود ، که از سهم کم خود ناراضی هستند. دل او به رحم مي آید و تصمیم می گیرد که سهم آنها را بيشتر کند تا به گریه و زاری شان  خاتمه دهند!  لذا او تصميم ميگيرد   که سهم فرزندان را دو برابر کند و 540 سهم را 1080 سهم مي كند !!!پس از آن میيابد كه سهم بقیه بر هم می خورد و آنچه قبلا تشریع کرده (قد قسمناالمواریث ...یعنی: ما اینگونه مواریث را تقسیم نمودیم...) باید عوض شود.
تصمیم می گیرد که عدد اضافه شده به سهم فرزندان را سر شکن کند بر بقیه ي طبقات و از هر يك از هفت طبقه یکی نود سهم کم نماید تا نسبت 2520 سهم عوض نشود!

لذا قانون اوليه ارث به شرح  زیر تغییر می یابد:
سهم فرزندان: 1080سهم / سهم همسران 390 سهم / سهم پدران:330 سهم / سهم مادران:270 سهم؟!؟  /سهم برادران:210 سهم/ سهم خواهران:150 سهم؟!؟  و سهم معلمین :90 سهم

پس از آن هم متذكّر مي شود كه در نبود فرزندان و هریک از طبقات، سهام باید به بیت العدل داده شود!!

 تبعيض آشكار در تقسيم ارث ميان دختران و پسران بهائي :

 طبق احكام ارث در كتاب " اقدس " در صفحه 8 آمده است :

 " وجعلنا الدار المسكونه والالبسه المخصوصه للذريه من االذكران دون الاناث والوراث انه لهو المعطي الفياض "

  بر طبق حكم فوق الذكر خانه مسكوني ( كه مهمترين و با ارزشترين تركه است ) و لباسهاي شخصي متوفي فقط به پسر ارشد !!! ميرسد و ديگران مخصوصا دختران هيچ سهمي از اين ارث با ارزش و حياتي ندارند .

 حال اگر پسر بزرگتر تصميم بگيرد كه خانه تصاحب شده را بفروشد و يا ديگران را از خانه خودش بيرون كند تكليف دختران بي پناه و همسر بيوه شده بهائي بدون سر پناه چه خواهد شد ؟؟؟؟؟

  اگر شخص متوفي زن باشد  و ارثي از او باقي بماند تكليف و نحوه تقسيم ارث او چگونه خواهد بود؟؟

        نكات بارزي كه در اين تقسيم بندي شاهكارانه در عصر اتم و اكتشافات فضائي و فنا وريهاي پيشرفته  به نظر مي رسد چنين است: سهم پسر ارشد از دیگر فرزندان پسر و دختر بیشتر بوده و او صاحب خانه و لوازم شخصي متوفّي است. سهم برادران متوفّی از خواهران او و سهم پدرش از مادر وي بیشتر است.  حتّي سهم همسر از سهم ذریه کمتر مي باشد.  جالب آن كه معلمين متوفی هر تعداد كه باشند از او ارث مي برند، و اگر هر يك از ورّاث بهائی نباشد از سهم خود محروم مي ماند. براي متوفّيان بدون فرزند، بايستي سهم فرزندان به بیت العدل داده شود و اين براي تمام طبقات محفوظ است كه هر يك كه نباشند بايد سهمشان به بيت العدل اعظم در حيفا پرداخت شود و به عبارت دیگر، بیت العدل هم به نوعی از متوفی ارث می برد.حتماً این محاسبات توسط نماینده بیت العدلمحاسبه مي شود چرا كه بايستي ببیند از این 7 طبقه کدامیک زنده اند و کدام حضور ندارند و بهائي نيستند تا سهم ايشان را برای بیت العدل در حيفاي اسرائيل  مصادره کند!

       اينك با توجه به ادّعا هاي پوشالي ِوحدت انسان ها و تساوی ميان زن و مرد در اين انديشه، سؤالاتي به ذهن هر انسان عاقل و حق جو هجوم مي آورند كه:  چرا ميان فرزندان در سهم بردن از خانه مسکونی تبعیض وجود دارد؟ ! چرا ميان زن و مرد و خواهر و برادر و معلم بهائی از غیر بهائی و...تفاوت و تبعیض جايز است؟! چرا از اول ضجیج و ناله فرزندان را شنيده نشد که ديگر تشریع نيازي به اصلاح نداشته باشد؟! چرا بهاء الله که بهائيان معتقد به خدائي او  مي باشند، در ادیان قبل ناله فرزندان و غیر فرزندان را نشنید و ترتیب اثر نداد؟! تشكيلات بيت العدل در اسرائيل چه جايگاهي در ميان ورّاث دارد كه با تصاحب اين همه مال از افراد، با آن چه مي كند كه حتّي از پرداخت ماليات هم معاف است؟؟

چرا ميرزا حسينعلي ناله و شكوائيه دختران معصوم و همسر بيوه شده را نشنيد كه از تبعيض آشكار در بر خورداري از ارث فرياد بر آورده اند و جوابشان تساوي حقوق رجال و نسا است ؟؟؟!!!!

     مبلغان بهائی اغلب مي كوشند تا با بيان آن كه قوانین ارث زمانی اعمال می شود که یک فرد بهائی بدون داشتن وصیت نامه بمیرد، این تبعیض و بی عدالتی را میان زن و مرد بپوشانند. امّا پاسخ این پرسش هم جنان مبرهن است که تمامي آموزه ها و احكام تشريعي بهائی حتي احكام پس از مرگ، بر خلاف ادّعا هاي خود در تساوی حقوق زن و مرد، اصولاً مردان را برتر می داند!!! چرا بايد كسي با نوشتن وصيّت نامه از اين تجاوز به حقوق زن در تشريع بهائيت جلوگيري كند؟؟ چرا باید همیشه یک خواسته ی شخصی در تمام موارد موجود باشد تا از بی عدالتی های جنسیتی تعلیم داده شده ی بهاءالله و مؤکد در مهمترین و موثق ترین کتب بهائیت جلوگیری کند؟ آيا اين احکام مطابق با نياز بشر امروزی است و آيا بهائيان از اينکه خود را حامی دين جديدِ مدعی وحدت عالم انسانی می دانند، شرمسار نيستند؟؟

    

   براستي بايد به حال بشريت گريست كه با اين مكتب قرن بيست و يكم، تا هزار سال پس از نگارش کتاب اقدس محکوم به پذيرش اين احکام بوده و هر کس در طي اين هزار سال مدعي دين جديدي  نيز بشود دروغگوست!!! (صفحه 11 كتاب اقدس)

نوشته شده در  سی و یکم فروردین 1382  توسط جویا  |